غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست

پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست

۲

ریشه کرده است آشیان ما چو سنبل در چمن

بلبل ما را هوای رفتن از گلزار نیست

۳

بوته خاری چو مجنون افسر خود می کنند

شعله مغزان را سری با پیچش دستار نیست

۴

زلف از بی رویی خط دست ازان رخسار داشت

هیچ شمشیری بتر از حرف پهلودار نیست

۵

غیر صائب کز نوا در پیش دارد چرخ را (کذا)

بلبل خوش نغمه ای امروز در گلزار نیست

بازگشت به سروده‌های صائب