توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
این متن شعر، به فضایی عرفانی و فلسفی اشاره دارد که در آن شاعر مسائلی چون توبه، خودآگاهی، و محبت الهی را بررسی کرده است. شاعر بیان میکند که توبه همصحبتان بر دوش او نیست و راهی برای خودآگاهی بدون تلاش وجود ندارد. او به مقایسه نعمتهای دنیایی و معنوی میپردازد و نشان میدهد که در عمق وجود، عشق و ارتباط با معشوق اصلی، مهمتر از عناوین دنیوی است. شاعر همچنین به عدم تاثیر ظواهر دنیوی در سرنوشت انسانی اشاره میکند و بر اثرات درونی و معنوی تأکید دارد. در نهایت، او به ارزشهای انسانی و معنوی اشاره میکند که در دل و نیت انسانها نهفته است و میگوید که ثروت واقعی در درون است و نه در ظواهر دنیوی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
توبه همصحبتان بر خاطر ما بار نیست
راه امن بیخودی را کاروان در کار نیست
کاسه منصور خالی بود پرآوازه شد
ورنه در میخانه وحدت کسی هشیار نیست
در پس دیوار محرومی گریبان می درم
گرچه محرمتر ز من کس در حریم یار نیست
هر که پیراهن به بدنامی درید آسوده شد
بر زلیخا طعن ارباب ملامت بار نیست
کهربا نتواند از دیوار جذب کاه کرد
جذبه توفیق را با تن پرستان کار نیست
بر نیاید صبر با مژگان خواب آلود او
هیچ جوش مانع این تیغ لنگردار نیست
چون زر بی سکه مردودست در بازار حشر
هر دلی کز کاوش مژگان او افگار نیست
می توان از پرنیان ابر دیدن ماه را
هر دو عالم روی او را مانع دیدار نیست
دل عبث از سبحه و زنار منت می کشد
این کهن اوراق را شیرازه ای در کار نیست
در خرابات مغان از عدل پیر می فروش
گوشه ویرانه ای غیر از دل معمار نیست
گوهر خود را به خار و خس فشاندن مشکل است
می کند خون گریه هر ابری که در گلزار نیست
پیش ما صائب که رطل خسروانی می زنیم
گنج باد آورد غیر از ابر گوهر بار نیست