عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
دیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست
این شعر به بررسی و تعمق در حقیقت وجود و عالم اسباب میپردازد. شاعر بیان میکند که عالم اسباب چیزی جز پردههای خواب نیست و تنها با دیدی بیدار و دل آگاه میتوان به عمق واقعیت پی برد. او به تضاد بین ظلم و مظلومیت اشاره میکند و میگوید که قدرت برتر همواره در حال ظلم به ضعیفان است. همچنین به ارزش درونی انسان ها و جدی نگرفتن ظاهر اشاره میکند و میگوید که انسانی که خود را به مسائل بیاساس مشغول کند، مانند غواصی است که به دنبال مرواریدی نایاب در اعماق دریا میگردد. در نهایت، شاعر مردم را به هوشیاری فرا میخواند و بر اهمیت درک عمیق و بیتکلف دنیای معنوی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
دیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست
می کند خورشید هم دریوزه آب از دیده ها
نه همین در دیده بی شرم انجم آب نیست
سیر و دور ما به سیر و دور گردون بسته است
اختیاری موج را در حلقه گرداب نیست
لرزد از ظالم فزون مظلوم در زیر فلک
گرگ را چون گوسفند اندیشه از قصاب نیست
چون به منزل پشت پا در رهنوردی می زند؟
جذبه دریا اگر خضر ره سیلاب نیست
تا مباد از قیمت نازل به خاکش افکنند
گوهر ما در صدف بی رعشه سیماب نیست
در جهان ساده لوحی نقش نامحرم بود
در حریم کعبه طاق ابروی محراب نیست
جوهر تیغ است داغ پیچ و تاب آن کمر
این قدر در موی آتش دیده پیچ و تاب نیست
همچو غواصان به جای بی نفس کن جستجو
گرچه در این نه صدف آن گوهر نایاب نیست
هوشیارانند صائب مصرف این سیم قلب
در حریم میکشان رسم تکلف باب نیست