غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست

موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست

۲

در فضای دشت با صرصر سراسر می رود

شمع بی پروای ما محفل نمی داند که چیست

۳

جسم ما را در خاک در آغوش نتواند گرفت

گردباد آسایش منزل نمی داند که چیست

۴

گوهر آسان چون به دست افتد ندارد اعتبار

قیمت داغ جنون را دل نمی داند که چیست

۵

هر کجا ویرانه ای را یافت، منزل می کند

شوق ما را سیل پا در گل نمی داند که چیست

۶

صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود

سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست

بازگشت به سروده‌های صائب