شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست
این شعر به توصیف شوق و احساسات عمیق انسانی میپردازد. شاعر اشاره دارد که شوق مانند ریگهای روان، بینهایت متغیر و غیرقابلپیشبینی است و نمیتواند در یک مکان ثابت بماند. او به مقایسه شوق با امواج دریا میپردازد که نمیداند چه چیزی در انتظارش است. همچنین، تضاد میان جسم مادی و احساسات عمیق روحی را میآورد و اشاره میکند که شوق و عشق میتواند در ویرانههای زندگی نیز وجود داشته باشد. در نهایت، شاعر به ارزش و نامرئی بودن احساسات واقعی اشاره میکند و میگوید که برخی تألمات روحی هیچ وقت قابل اندازهگیری نیستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوق چون ریگ روان منزل نمی داند که چیست
موج این دریا لب ساحل نمی داند که چیست
در فضای دشت با صرصر سراسر می رود
شمع بی پروای ما محفل نمی داند که چیست
جسم ما را در خاک در آغوش نتواند گرفت
گردباد آسایش منزل نمی داند که چیست
گوهر آسان چون به دست افتد ندارد اعتبار
قیمت داغ جنون را دل نمی داند که چیست
هر کجا ویرانه ای را یافت، منزل می کند
شوق ما را سیل پا در گل نمی داند که چیست
صائب از خاک شهیدان شمع روشن می شود
سرد گردیدن چراغ دل نمی داند که چیست