غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جان عاشق قدر داغ و درد می‌داند که چیست

سکه کامل عیاران مرد می‌داند که چیست

۲

پای‌کوبان رفت ازین صحرای وحشت گردباد

قدر تنهایی بیابانگرد می‌داند که چیست

۳

چهره زرّین گشاید آب رحم از دیده‌ها

مهر تابان قدر رنگ زرد می‌داند که چیست

۴

خط ز راه خاکساری حسن را تسخیر کرد

رتبه افتادگی را گرد می‌داند که چیست

۵

نه ز بی‌دردی است گر عاشق نداند قدر درد

هرکه شد بی‌درد، قدر درد می‌داند که چیست

۶

درد جانکاه مرا دور از حضور دوستان

هرکه گردیده است بی‌همدرد می‌داند که چیست

۷

صائب از دل زنگ ظلمت را زدودن سهل نیست

صبح صادق قدر آه سرد می‌داند که چیست

بازگشت به سروده‌های صائب