غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۳۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حسن را در هر لباسی دیده بان در کار هست

در بساط گل ز شبنم دیده بیدار هست

۲

نیست همت غافل از احوال دورافتادگان

بحر را در جستجو صد ابر گوهر بار هست

۳

در خم چوگان گردون گردش ما را ببین

تا بدانی نقطه سرگردانتر از پرگار هست

۴

صورت احوال زاهد در نقاب اولی ترست

طرفه دیوی در پس این پرده پندار هست

۵

کو چنان چشمی که «بتْوانَد» جمال یار دید؟

من گرفتم در قیامت رخصت دیدار هست

۶

چند روزی شکر این کوته زبانان بیش نیست

شکر ارباب سخن باقی است تا گفتار هست

۷

غم به قدر غمگسار از چرخ نازل می شود

هست در هر جا که صندل دردسر بسیار هست

۸

می برد اسلام غیرت بر رواج اهل کفر

در دل تسبیح چندین عقده از زنار هست

۹

بر تو دشوارست دل زین خاکدان برداشتن

ورنه صائب طرفه گنجی زیر این دیوار هست

بازگشت به سروده‌های صائب