ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
تا که را از خاک بردارد دل خودکام دوست
این شعر دربارهی عشق و زیباییست و ارتباطی عمیق با دوست و محبوب دارد. شاعر به نقش نورانیت و زیباییهای دوست اشاره دارد و میگوید که حتی اگر کسی در شرایط سخت باشد، عشق و زیبایی دوست میتواند درون او را روشن کند. همچنین، شاعر به قدرت عشق اشاره میکند که میتواند از دل موانع و مشکلات عبور کند و نتیجهی آن، شیرینی و لذتی است که بر زندگی انسان میگذارد. تصاویری از طبیعت و زیباییها در کنار عشق به محبوب، تنهایی و عواطف انسانی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که عشق میتواند در هر جایی و در هر شرایطی وجود داشته باشد. به طور کلی، این شعر به احساساتی چون شوق، عشق و زیباییهای انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ذره تا خورشید دارد چشم بر انعام دوست
تا که را از خاک بردارد دل خودکام دوست
ماه تابان کیست تا گیرد ازان رخسار نور؟
نیست هر ناشسته رویی در خور اکرام دوست
در کنار لاله و گل دارد آتش زیر پا
شبنم از شوق تماشای رخ گلفام دوست
تیغ زهرآلود داند جلوه شمشاد را
هر که چشمی آب داد از سر و سیم اندام دوست
زان لب میگون مگر دفع خمار خود کند
ورنه خون هر دو عالم می شود یک جام دوست
گرچه شد کان بدخشان مغز خاک از کشتگان
می چکد رغبت همان از تیغ خون آشام دوست
می کند در سنگ خارا صحبت نیکان اثر
مشک شد خون عقیق از کیمیای نام دوست
من کیم تا آن زبان چرب نفریبد مرا؟
پختگان را خام سازد وعده های خام دوست
در ضمیر سنگ غافل نیست لعل از آفتاب
می رسد در هر کجا باشد به دل پیغام دوست
خون شود در ناف آهو بار دیگر مشک ناب
گر چنین پیچد به خود از زلف عنبر فام دوست
تلخ سازد بوسه را در کام ارباب هوس
از حلاوت، لذت شیرینی دشنام دوست
در همین جا سر برآورد از گریبان بهشت
هر که صائب شد اسیر حلقه های دام دوست