ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست
این شعر بیانگر حالاتی از عشق و مستی است که شاعر به آن دچار شده است. شاعر از دلشکستگیهای ناشی از عشق روایت میکند و به توصیف عواطفی میپردازد که او را در حالت خمار و مستی قرار دادهاند. در این شعر، شاعر به ظلم و نابرابری در دنیای عشق اشاره میکند و میگوید که به رغم نازیباییهایی که در عشق وجود دارد، او همچنان در پی زیبایی و شور و شعف آن است. همچنین، شاعر به سادگی و عمیق بودن احساساتش اشاره میکند و در انتها بر این نکته تاکید دارد که درد و رنج ناشی از عشق بار سنگینی را بر دوش او گذاشته است. در مجموع، شعر نمایانگر تضادهای عاطفی و روحی ناشی از عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ریخت در دل سینه من هر که را مینا شکست
من شدم مستان خمار هر که را صهبا شکست
در خمار و مستی از ما چون نمی گیرد خبر
توبه ما را چرا آن چشم بی پروا شکست؟
می کند خون گل ز چشم غیرتم بی اختیار
تا که را خاری ز راه عشق او در پا شکست
خشک مغزان جهان با تردماغان دشمنند
کشتی ما تخته ها بر مغز این دریا شکست
ظلم کردن بر بلا گردان خود انصاف نیست
بی سبب بال مرا آن آتشین سیما شکست
نعل ما را شوق بیتابی که بر آتش نهاد
بر کمر کوه گران را دامن صحرا شکست
چون علم گر پا توانی کرد قایم در مصاف
لشکری را می توانی با تن تنها شکست
بر چراغ دیده من نور بیتابی فزود
آن که از سنگین دلی آیینه ما را شکست
می شمارد سنگ کم رطل گران را ظرف ما
ساغر بی ظرف نتواند خمار ما شکست
خاک خواهد کرد صائب درد می در کاسه اش
محتسب گر بر سر خم ساغر و مینا شکست