عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست
این شعر به بیان عمیقترین جنبههای عشق و تأثیر آن بر وجود انسان میپردازد. عشق به عنوان نیرویی قدرتمند، به ما یادآوری میکند که حتی در سختیها و تنهاییها نیز زیبایی و امید وجود دارد. شاعر به معضلات عشق، تنهایی و رنجهای ناشی از آن اشاره کرده و تأکید میکند که عشق میتواند حتی در میان درد و زخمهای زندگی، معنایی عمیق به ما ببخشد. همچنین، به تضاد بین خودبینی و بینش روشن اشاره میشود و بیان میشود که عشق و احساسات عمیق میتواند انسان را از مادیات و خودپرستی برهاند. به طور کلی، این شعر تصویری از تلاش و تلاش برای یافتن معنا در عشق و زندگی را ترسیم میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق بالا دست بر خاک از وجود ما نشست
از گهر گرد یتیمی بر رخ دریا نشست
عشق تن در صحبت ما داد از بی آدمی
کوه قاف از بی کسی در سایه عنقا نشست
زخم مجنون تازه خواهد شد که از سودای ما
طرفه شاهینی دگر بر سینه صحرا نشست
راه عشق است این، به آتش پایی خود پر مناز
خار این وادی مکرر برق را در پا نشست
جسم خاکی در صفای دل نیندازد خلل
باده آسوده است از گردی که بر مینا نشست
نیست تاب همنفس آیینه های صاف را
زود می گردد گران، ابری که با دریا نشست
خار در چشمش، اگر هنگامه افروزی کند
چون شرر هر کس تواند در دل خارا نشست
کرد رعنا همچو آتش بال و پرواز مرا
در طریق عشق اگر خاری مرا در پا نشست
کفر و دین روشن ضمیران را نمی سازد دو دل
کی شود شبنم دورو، گر بر گل رعنا نشست؟
زنگ خودبینی گرفت آیینه بینایی اش
هر که صائب یک نفس با مردم دنیا نشست