خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
مصحف روی ترا شیرازه از زنار بست
در این شعر، شاعر به زیبایی و عشق اشاره دارد و احساسات عمیق خود را نسبت به آن بیان میکند. او از نقش و خطی که زیبایی معشوق بر دل مینهد صحبت میکند و میگوید که نمیتوان در زیبایی او نگریست. همچنین اشاراتی به زخمهای عشق، جذبه معشوق و گناهان عشق دارد. شاعر بر این باور است که عشق و محبت گاه به بیان کلامی نیاز دارند و تا زمانی که نفس وجود دارد، نمیتوان از طلب بخشش غافل شد. در نهایت، او به پژمردگی عالم و ضرورت گفتوگو در عشق و زیبایی اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط مشکین تو نقش تازه ای بر کار بست
مصحف روی ترا شیرازه از زنار بست
از فروغ حسن نتوان کرد در رویش نگاه
جوش گل راه تماشایی بر این گلزار بست
جوش خون بی بخیه می سازد دهان زخم را
شکوه چون زور آورد نتوان لب اظهار بست
جذب عشق از در درون می آورد معشوق را
طوطی ما را شکر در پسته منقار بست
در محبت کم گناهی نیست اظهار وجود
تا نفس باقی است نتوان لب ز استغفار بست
کعبه سنگ ره نشد سرگشتگان عشق را
چون تواند نقطه راه گردش پرگار بست؟
گرم دارد جوش بلبل صحبت گلزار را
شد جهان افسرده تا صائب لب از گفتار بست