دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
ساده لوح آن کس که دل بر عمر بی بنیاد بست
این شعر به موضوعات مختلفی میپردازد که در آن احساسات عاشقانه، ناامیدی، و تضادهای زندگی را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا نشان میدهد که تلاش برای دستیابی به خوشبختی و زیبایی در زندگی، تحت تأثیر عوامل خارجی و زمانه قرار دارد. او به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی مانند شمعی است که در باد نمیتواند پایدار بماند و دل بستن به چیزهای ناپایدار، کاری سادهلوحانه است. همچنین بیان میکند که درد و رنج در زندگی مانند زخمهایی هستند که نمیتوان به راحتی کتمان کرد و حتی در پرتو عشق، غم و اندوه وجود دارند. در کل، شعر از پیچیدگیهای عشق، پایداری ناممکن آن، و تأثیرات درد و رنج در زندگی حکایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل به نور شمع نتوان در گذار باد بست
ساده لوح آن کس که دل بر عمر بی بنیاد بست
می شود نام بزرگان از هنرمندان بلند
طرف شهرت بیستون از تیشه فرهاد بست
رو به هر مطلب که آرد، می زند نقش مراد
صفحه رویی که نقش از سیلی استاد بست
پرده دار دیده عاشق حجاب او بس است
چشم ما را بی سبب آن غمزه جلاد بست
ناله کردن در حریم وصل، کافر نعمتی است
در بهاران عندلیب ما لب از فریاد بست
می تراود حسرت آغوش از آغوش ما
زخم را نتوان دهان از شکوه بیداد بست
کوه را از جا درآرد شوخی تمثال حسن
نقش شیرین را به سنگ خاره چون فرهاد بست؟
ناخن تدبیر سر از کار ما بیرون نبرد
این رگ پیچیده، دست نشتر فصاد بست
روزگار آن سبکرو خوش که مانند شرار
تا نظر وا کرد، چشم از عالم ایجاد بست
چون توانم زیست ایمن، کز برای کشتنم
تیغ از جوهر کمر در بیضه فولاد بست
دل دو نیم از درد چون شد، شاهراه آفت است
چون توان صائب ره غم بر دل ناشاد بست؟