غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بی محابا در میان نازکش انداخت دست

ناخن شاهین ز رشک بهله ای در دل شکست

۲

قبله گاه من، کلاه سرگرانی کج منه

طاق ابروی تو می ترسم نهد رو در شکست

۳

سرگرانیهاش با افتادگان امروز نیست

نقش ما با زلف او از روز اول کج نشست

۴

لشکر خط شهربند حسن را تسخیر کرد

زلف او افتاده است اکنون به فکر کوچه بست

۵

غنچه خواهد شد گل خمیازه ام از فیض می

می کشد بر دوش من آخر سبوی باده دست

۶

گوشه ابروی استغنا چه می سازی بلند؟

می توان از گردش چشمی خمارم را شکست

۷

دست آلایش کشیدم صائب از کام جهان

همت من بس بلند افتاده و این شاخ پست

بازگشت به سروده‌های صائب