عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است
شاعر در این ابیات به تشبیه و تمثیل اشاره میکند و بیان میکند که عمر هر چیز ناپایدار چون شمع صبح، و لطف خداوند نیز که بیپایان است، در حقیقت یکی هستند. گل و وفا نیز در زودگذر بودنشان مشابهاند. با وجود اینکه در جاهای مختلف افرادی تشنه قربانی شدن وجود دارند، اما سرچشمهی حقیقی (زمزم) از زیر پای حقیقت واحدجاری است. در اینجا به حقیقت انسانها و پرندگان (طاوس) و جایگاه آنها اشاره شده که همه دارای رتبهای یکساناند. همچنین شاعر به مکانها و موقعیتهای مقدس اشاره میکند و میگوید که آنها همه بیانگر حقیقت یکسانی هستند. در نهایت تأکید میکند که تنها کسی که از دنیا قطع امید کند، میتواند طعم واقعی الطاف را بچشد و جفای آن را نیز که از دنیا غیرقابل اجتناب است، تجربه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمر شمع صبح و لطف بی بقای او یکی است
عهد گل در زود رفتن با وفای او یکی است
گرچه در هر گوشه صد قربانی لب تشنه هست
آن که زمزم سرزند از زیر پای او یکی است
هر که را بر دست نقاش است چشم دوربین
رتبه بال و پر طاوس و پای او یکی است
مرکز بر گرد سر گردیدن عالم شده است
کعبه قانع که در سالی قبای او یکی است
در حلاوتخانه وحدت دویی را بار نیست
قند شیرین کار و زهر جانگزای او یکی است
هر که چون صائب کند قطع طمع از روزگار
در مذاقش لطف گردون و جفای او یکی است