قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است
این شعر به توصیف بهار و زیباییهای آن میپردازد. شاعر میگوید که بهار قسمت ما مانند یک خمیازه است و بلبل به خاطر شادی خود فریاد میزند. هر گل در عالم بهاری دارد، اما بهار ما به رویی تازهای وابسته است. شاعر از درد و غم نهایی در جمعیت ابری صحبت میکند و تأکید میکند که زشتیها در رنگ و چهره وجود ندارد. همچنین میگوید که اگر نگاه عمیقتری داشته باشیم، میتوانیم زیباییها و معانی عمیقتری را در زندگی کشف کنیم. در نهایت، اشاره به خلاقیت شاعرانه به عنوان چشمی بینا و زیبا در عوالم مختلف دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قسمت ما از بهاران همچو گل خمیازه ای است
روزی بلبل ز فریاد و فغان آوازه ای است
هر گلی را نوبهاری هست در باغ جهان
نوبهار ما نظربازان ز روی تازه ای است
هر رگ ابری پی جمعیت دردی کشان
کز خزان پاشیده اند از یکدگر شیرازه ای است
همچو طوق قمری از سرو سهی در بوستان
قسمت ما زان قد رعنا همین خمیازه ای است
روی شرم آلود را گلگونه ای در کار نیست
چهره سیمین بران را شرم بهتر غازه ای است
چشم بینش گر گشایی بر سراپای وجود
از برای حرف کم گفتن دهن اندازه ای است
از خیال آسمان پیما به گلزار سخن
مبدعش صائب بود هر جا زمین تازه ای است