شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است
این شعر به احساس عمیق تشنگی و نیاز به عشق و زیبایی میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تصاویری از طبیعت، به این موضوع اشاره میکند که دل او به عشق و زیباییها تشنه است و حتی به مقاومت در برابر آب خجالت اشاره میکند. در نهایت، این تشنگی به خون و رنجی که در باغ زندگی میگذرد، پیوند خورده است و نشاندهنده درد و احساس ناکامی شاعر در جستجوی شادابی و وفور نعمت در زندگیاش است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوق دل دیگر به آب تیغ مژگان تشنه است
آتش خاکسترآلودم به دامان تشنه است
چشمه سار خضر را زحمت مده ای باغبان
خاک این گلشن به خون عندلیبان تشنه است
از طراوت گرچه آب از عارض او می چکد
سبزه خطش به خونریز شهیدان تشنه است
چند از آب خجالت تازه رو باشد کسی؟
گل به خون خود در آن چاک گریبان تشنه است
بود تا در بزم یک هشیار، ساقی می نخورد
باغبان آبی ننوشد تا گلستان تشنه است