این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
پنجه کوشش کلید رزق را دندانه است
این شعر به بیان نگرش فردی درباره زندگی و تلاش میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که رسیدن به موفقیت و خوشبختی بدون تلاش و کوشش ممکن نیست و به این مسأله میپردازد که غفلت از حقیقت و خوابیدن در روزهای خوب، فرد را از پیشرفت بازمیدارد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که هر کسی نمیتواند به درستی خود را بشناسد و ارزشهای خود را دریابد و تأکید میکند که گفتگو با نادانان و جاهلان عقلانیت ندارد. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که تنها با تدبیر و کوشش میتوان به شادی و کامیابی دست یافت و انتظار بیدلیل از زندگی نداشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این که روزی بی تردد می رسد افسانه است
پنجه کوشش کلید رزق را دندانه است
با هزاران عقده مشکل درین بستان چو سرو
دست را بر هم نهادن سخت بی دردانه است
هیچ کس در پایه خود نیست کمتر از کسی
گنج دارد زیر پر تا جغد در ویرانه است
غفلت ارباب دولت را سبب در کار نیست
در بهاران خوابها مستغنی از افسانه است
گفتگو با جاهلان بی ادب از عقل نیست
هر که می گردد طرف با کودکان، دیوانه است
زود گردون کامجویان را ز سر وا می کند
چون فضول افتاد مهمان، بار صاحبخانه است
روی شرم آلود از خود آب برمی آورد
باده گلرنگ اینجا شبنم بیگانه است
دیده حق بین نگردد روزی هر خودپرست
ورنه خرمن های عالم جمله از یک دانه است
حاصلش از رزق غیر از گردش بیهوده نیست
آسیا هر چند مستغرق در آب و دانه است
مطلب از سیر گلستان تنگدل گردیدن است
ورنه باغ دلگشای ما درون خانه است
در گلستانی که میراب است چشم بلبلان
باغبان بیکارتر از سبزه بیگانه است
کار ما از پنجه تدبیر می گردد گره
گرچه امید گشایش زلف را از شانه است
صائب از می بیغمان شادی توقع می کنند
دردمندان را نظر بر گریه مستانه است