رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
برگ عیش دردمندان از دل صد پاره است
این متن به نقد حرص و طمع انسانها میپردازد و نشان میدهد که در زندگی بشر، این ویژگیها سبب بیبرکتی و بیوظیفگی میشوند. شاعر اشاره میکند که رفتن گلزار و لذتهای دنیوی برای افرادی که در رنج و درد هستند، بیفایده است. همچنین، او بیان میکند که آرامش واقعی در دل عاشقانه نهفته است و حرص و طمع هر فردی را به دور خود میچرخاند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که آرزوهای بیپایان، باعث سنگینی و فشار بر دلها میشود و حرص در نهایت به آوارگی و بیسرنوشتی میانجامد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفتن گلزار کار مردم بیکاره است
برگ عیش دردمندان از دل صد پاره است
با دل روشن ز اسباب تنعم فارغم
بستر و بالین من چون لعل، سنگ خاره است
از دل عاشق مجو آرام در زندان تن
این شرر در سنگ از بی طاقتی آواره است
ناز و نعمت حرص را بال و پر خواهش شود
چهره سیراب، افزون تشنه نظاره است
می دواند آدمی را حرص بر گرد جهان
ورنه گندم سینه چاک از بهر روزی خواره است
از دل بی آرزو کوه گران لنگر شدیم
خواب طفلان باعث آسایش گهواره است
حرص هر کس را که صائب نعل در آتش گذاشت
همچو قارون گر بود زیر زمین، آواره است