هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
تاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است
در این شعر، شاعر به بیان حالات عاطفی و درونی خود میپردازد و از پیچیدگیهای زندگی و عشق صحبت میکند. او با استفاده از تصویرسازیهای زیبا، احساساتش را نسبت به یار و مشکلات زندگی توصیف میکند. هر بیت از شعر به نوعی به تنگناها و دشواریهایی اشاره دارد که وی در آنها غرق شده است. عشق و درد در زندگی، عدم توانایی در رهایی از مشکلات، و پیچیدگیهای احساسات از جمله مضامینی است که در این شعر به چشم میخورد. شاعر با آوردن تصاویری از طبیعت، به عمق احساسات خود و درگیریهای روحیاش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
تاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است
از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه دار
بس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است
کیست در دامن کشد پای اقامت زیر چرخ؟
کوه در جایی که دامن بر کمر پیچیده است
رشته آه مرا در پرده شبهای تار
فکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است
ناله من در دل سنگین آن بیدادگر
خنده کبکی است در کوه و کمر پیچیده است
پرتو آن شمع از استغنا نمی افتد به خاک
از کجا این شعله ام بر بال وپر پیچیده است؟
رفت از سختی ز کف سر رشته تدبیر من
راههای راست در کوه و کمر پیچیده است
می فزاید در غریبی قدر ارباب کمال
پا به دامان صدف بیجا گهر پیچیده است
از ضعیفی گرچه صائب در نمی آید به چشم
عالمی را دست آن موی کمر پیچیده است