آسمان از شور دلهای کباب آسوده است
کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است
این شعر به احساسات عمیق و پیچیده عشق و آرامش در دل پرداخته است. شاعر به توصیف حالتهای دل و عشق میپردازد که حتی در عذاب و بیقراری، نوعی آسودگی وجود دارد. او به تضادهای زندگی اشاره میکند و میگوید که در میان رنجها و مشکلات، همچنان لحظاتی از آرامش و زیبایی وجود دارد. عشق را به عنوان نیرویی پرقدرت معرفی میکند که فارغ از قضاوتهای دیگران و ظواهر دنیوی است. همچنین به تلاشهای بیثمر برای ساماندهی دردهای گذشته و غمها اشاره میکند و در نهایت بر مفهوم زیبایی در وجود عشق تکیه میزند. این شعر به نوعی تحلیل عمیق از روح انسانی و پیچیدگیهای آن در عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آسمان از شور دلهای کباب آسوده است
کوه تمکین خم از جوش شراب آسوده است
صبح محشر بی سبب ما را به دیوان می کشد
خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است
دل نسوزد عشق را بر گریه های آتشین
آتش از اشک جگر سوز کباب آسوده است
عشق را پروای چشم عیبجوی نقل نیست
از گزند چشم خفاش، آفتاب آسوده است
با تهی چشمان ندارد اضطراب عشق کار
از پریدن حلقه چشم رکاب آسوده است
از خیال آسوده گردد دیده ارباب فکر
دیده اصحاب غفلت گر ز خواب آسوده است
کهنه اوراق دل ما قابل ترتیب نیست
از غم شیرازه کردن این کتاب آسوده است
هر که ما را ایمن از بیداد گردون دید، گفت
این هوا را بین که در قصر حباب آسوده است
در شبستانی که من محو تجلی گشته ام
نبض سیمابش ز موج اضطراب آسوده است
کار خار پا کند زر در کف دریا دلان
چون ندارد گوهری در کف سحاب آسوده است
نیست حاجت حسن ذاتی را به خال عارضی
این غزل صائب ز داغ انتخاب آسوده است