تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
جبهه وا کرده صحرای بهشتی بوده است
این شعر به بررسی موضوعات عشق، رنج و خودشناسی میپردازد. شاعر به تنگ خلقی و دشواریهای ناشی از عشق اشاره میکند و نشان میدهد که زیباییها و زشتیها در کنار هم وجود دارند. او عشق را همچون آتش بهشتی میداند که ممکن است به درد و رنج منتهی شود. همچنین به پوچی برخی از اصحاب زهد و خودپرستی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که همه انسانها نهایتاً به خاک و مرگ ختم میشوند. در نهایت، شاعر به تقابل عقل و عشق پرداخته و به غفلت انسانها از حقیقت اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تنگ خلقی شعله دوزخ سرشتی بوده است
جبهه وا کرده صحرای بهشتی بوده است
اعتباری را که در خوبی سرآمد گشته بود
ما به چشم عاقبت دیدیم زشتی بوده است
دور باش صد بلا گردید درد و داغ عشق
غوطه خوردن در دل آتش بهشتی بوده است
در سر زاهد به غیر از خودپرستی هیچ نیست
این کدوی پوچ، قندیل کنشتی بوده است
از لحد خوابش نگردد تلخ چون تن پروران
بستر و بالین هر کس خاک و خشتی بوده است
شور لیلی از سر مجنون به جان دادن نرفت
پیچ و تاب عشق، خط سرنوشتی بوده است
چرخ مینایی که عقل پیر یک دهقان اوست
از سواد بیکران عشق، کشتی بوده است
قامتش خم گشت و نگذارد قدم در راه راست
راستی صائب عجب غفلت سرشتی بوده است