از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
کز ته هر حلقه خورشید دگر تابان شده است
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوقی با نام حسن است که چنان پرنور و دلربا است که دیگران را به خود جلب میکند. شاعر از احساسات شدید خود در ارتباط با حسن صحبت میکند و توصیف میکند که چطور هر کسی که در میهمانی او باشد، در واقع در حال همنشینی با نور و زیبایی است. او همچنین به تاثیر این حب و عشق بر روی روح و دل خود اشاره میکند و بیان میکند که این عشق حتی در زمانهای دشوار نیز بر روح او حکمرانی میکند. در انتها، شاعر از ناکامیهای زندگی و سرگشتگیاش در مسیر عشق حرف میزند و از اینکه زندگی چگونه بدون حضور معشوق آسانتر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خط شبرنگ حسن یار صد چندان شده است
کز ته هر حلقه خورشید دگر تابان شده است
می مکد چون شمع تا روز جزا انگشت خویش
هر که بر خوان وصال او شبی مهمان شده است
آسمان از کهکشان در حلقه زنار اوست
ناخدا ترسی که ما را رهزن ایمان شده است
از دو عام می برد نظارگی را دیدنش
حسن بالا دست این یوسف چه باسامان شده است
دیده بد دور ازین یوسف که دور آسمان
در زمان حسن او یک دیده حیران شده است
دل ز شوخی در تن خاکی نمی گیرد قرار
این شرر در سینه خارا سبک جولان شده است
پنجه فولاد را از چرب نرمی می بریم
از رگ ما نیشتر بسیار رو گردان شده است
خنده شادی خطر بسیار دارد در کمین
پسته زیر پوست از چشم بدان پنهان شده است
یاد ما کردن چه سود اکنون که آن کنج دهن
از غبار خط مشکین گوشه نسیان شده است
از ملاقات گرانجانان درین وحشت سرا
سود ما این بس که ترک زندگی آسان شده است
من به این سرگشتگی صائب به منزل چون رسم؟
در بیابانی که چندین خضر سرگردان شده است