غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بوسه از لعلت قدح در چشمه کوثر زده است

خنده از تنگ دهانت غوطه در شکر زده است

۲

می توان کردن به نرمی راه در دلهای سخت

رشته از همواری خود غوطه در گوهر زده است

۳

در دبستان ریاضت، فرد باطل نیستیم

صفحه پهلوی ما را بوریا مسطر زده است

۴

چین ابرو را چه در آزار ما سر داده ای؟

غیر آه بی اثر دیگر چه از ما سر زده است؟

۵

آسمان در شور چشمی بیگناه افتاده است

اشک شور من نمک در دیده اختر زده است

۶

صد خیابان سرو، پا انداز نخل سرکشت!

با تن تنها مکرر بر صف محشر زده است

۷

جوش غیرت می زند خون شفق از رشک من

برق را مژگان آتشدست من خنجر زده است

۸

چون ننوشد کاسه کاسه زهر صائب مدعی؟

کلک از شیرین زبانی نیش بر شکر زده است

بازگشت به سروده‌های صائب