خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
تازه رویی بر من آتش را گلستان کرده است
این شعر با مضامینی عمیق و فلسفی به توصیف تجربیات و احساسات انسانی میپردازد. شاعر به راحتی درک خداوند و نعمتهایش را میستاید و در عین حال به چالشهای زندگی اشاره میکند. او از تسلیم و پذیرش در برابر حق سخن میگوید و معجزاتی را که خداوند در زندگی انسانها به تصویر میکشد، توصیف میکند. به نقش محبت و پاکی در زندگی اشاره دارد و نشان میدهد که این موضوعات چگونه میتوانند زخمهای عمیق را التیام بخشند و راه را برای رشد و پیشرفت هموار سازند. در نهایت، شاعر بر این باور است که حقیقت و پاکی هیچگاه از بین نمیرود و میتواند حتی در سختترین شرایط درخشان و سرشار از امید باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
تازه رویی بر من آتش را گلستان کرده است
جمع اگر از بستن لب شد دل من، دور نیست
خامشی بسیار ازین سی پاره قرآن کرده است
لنگر تسلیم پیدا کن که بحر حق شناس
بارها موج خطر را مد احسان کرده است
جبهه واکرده ما از ملامت فارغ است
خنده ها بر تیغ این زخم نمایان کرده است
فکر آب و دانه من بی تردد می کند
آن که زیر بال را بر من گلستان کرده است
سنبل فردوس در چشمش بود موی زیاد
خواب هر کس را خیال او پریشان کرده است
بر خط تسلیم سر نه، کاین ره تاریک را
نقش پای گرم رفتاران چراغان کرده است
نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است
حرف سخت عاقلان دیوانه را بر هم شکست
تا کجا پهلو تهی از سنگ طفلان کرده است؟
گردد از دست نوازش پایه معنی بلند
مور را شیرین سخن دست سلیمان کرده است
پاکی دامان مریم شهپر عیسی شده است
همدم خورشید، شبنم را گلستان کرده است
کعبه را چون محمل لیلی مکرر شوق او
همسفر با گردباد برق جولان کرده است
پسته را هر چند مردم در شکر پنهان کنند
آن لب نوخط، شکر در پسته پنهان کرده است
پیش آن چشم سیه دل می گذارد پشت دست
گرچه خط بسیار ازین کافر مسلمان کرده است
دیده قربانیان چشم سخنگو گشته است
بس که مردم را تماشای تو حیران کرده است
گرد تهمت پاک خواهد کرد صائب از رخش
دامن پاکی که یوسف را به زندان کرده است