غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است

مستی دارد که دنیا را فرامش کرده است

۲

آنچنان کز نقشها آیینه باشد بی خبر

دیده حیران تماشا را فرامش کرده است

۳

یاد دریا تازه دارد قطره را هر جا که هست

قطره پندارد که دریا را فرامش کرده است

۴

در حریم سینه من با خیال یار، دل

حالتی دارد که دنیا را فرامش کرده است

۵

هر کسی گویند دارد نوبتی در آسیا

آسمان چون نوبت ما را فرامش کرده است؟

۶

طوطی ما بس که مشغول تماشای خودست

صائب آن آیینه سیما را فرامش کرده است

بازگشت به سروده‌های صائب