تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
زان گره کز زلف او در کار من افتاده است
این شعر به زیبایی و احساسات عاشقانه پرداخته و تصاویری از عشق و زیبایی طبیعت را به نمایش میگذارد. شاعر از گره زلف یک معشوق و تأثیر آن بر خود سخن میگوید. او به صورت نمادین از شرم و زیبایی گلها و بلبلان استفاده کرده و به احساسات عمیق عشق و longing اشاره دارد. همچنین، شعری که دلالت بر آتش عشق و فکر وطن دارد، نشاندهندهی تلخی و زیبایی در عین حال است. در کل، این شعر به تأثیر عشق و زیبایی در زندگی انسانها تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تاب در ناف غزالان ختن افتاده است
زان گره کز زلف او در کار من افتاده است
هر که دارد فکر یوسف، گرچه در کنعان بود
مست در آغوش بوی پیرهن افتاده است
دست گستاخی ندارد خار شرم آلود من
گل مکرر مست در آغوش من افتاده است
از نوای بلبلان امروز آتش می چکد
چشم گستاخ که بر روی چمن افتاده است؟
آب می گردد به چشم حلقه بیرون در
زان فروغی کز رخش در انجمن افتاده است
غیرت آن لعل میگون و عقیق آبدار
همچو اخگر در گریبان یمن افتاده است
زیر تیغش جای باشد چون ز بند آزاد شد
چون قلم هر کس که او عاشق سخن افتاده است
از نواهای غریب صائب آتش نفس
می توان دانست در فکر وطن افتاده است