چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
از هجوم سنبل این سرچشمه پنهان گشته است
این شعر به توصیف احساساتی عمیق و پیچیده پرداخته است. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، به خواب و عدم آگاهی از واقعیت، زیبایی و جذابیت چشمان معشوق، و ناراحتی و اندوه ناشی از دردهای قلبی اشاره میکند. او به تضاد بین شادی و غم اشاره دارد و به حالت ناامیدی و دلتنگی خود پرداخته است. در عین حال، شاعر در تلاش است تا از زیباییها و خوشیهای زندگی پرده بردارد، در حالی که از درد و رنج نیز غافل نیست. در نهایت، او به زندگی و تقدیر، و تأثیرات آن بر روح و روان انسان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم ما پوشیده از خواب پریشان گشته است
از هجوم سنبل این سرچشمه پنهان گشته است
تا چه باشد نوشخند آن عقیق آبدار
کز جواب خشک بر من آب حیوان گشته است
گر گشایندش رگ جوهر، نگردد با خبر
بس که بر رخسار او آیینه حیران گشته است
از نشاط دردمندی، درمندان ترا
استخوان چون بسته زیر پوست خندان گشته است
گرچه باشد لیلة القدر آن خط مشکین مرا
صبح رخسار ترا شام غریبان گشته است
گر زند با چشم شوخش لاف همچشمی غزال
می توان بخشید، مسکین در بیابان گشته است!
در مذاقش خون دل خوردن گوارا می شود
بر سر خوان فلک هر کس که مهسان گشته است
گوشه دلتنگیی دارم که چشم تنگ مور
پیش چشمم عرصه ملک سلیمان گشته است
گوی زرین سعادت در خم چوگان اوست
قامت هر کس ز بار درد چوگان گشته است
نوخط ما گر ندارد رحم در دل، دور نیست
چند روزی شد که این کافر مسلمان گشته است
نیست صائب پاکدامانی به جز آب روان
شبنم من بارها بر این گلستان گشته است