سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟
این شعر به بیان درد و غم شاعر میپردازد که از عشق و جدایی ناشی شده است. شاعر احساس میکند که سینهاش از درد و رنج پر است و به رغم ناتوانیاش، عشق همچنان در دلش وجود دارد. او توصیف میکند که چگونه زیبایی معشوق باعث بیخبری و حیرتی عمیق در او شده است. دلش به هر عضوی از بدنش نسبت به معشوق وابسته است و این وابستگی باعث ایجاد عذاب در او شده است. شاعر همچنین به تلخیهای جهانی که از فکر عشق شیرین دور شده، اشاره میکند و تأکید میکند که حتی در میانهی درد، امیدی برای گشایش وجود دارد. در نهایت، او از زخم زبانها و مشکلاتی که عشق برایش به همراه داشته، سخن میگوید. در مجموع، این شعر تصویری عمیق و پیچیده از عشق و رنجهای آن ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سینه تنگی دو عالم درد و غم می داشته است؟
نیم جانی این قدر ظرف ستم می داشته است؟
عالمی را کرد بیخود آن دو لعل آبدار
باده ممزوج، چندین نشأه هم می داشته است؟
دل به هر عضوی ز جانان نسبتی دارد جدا
یک برهمن در نظر چندین صنم می داشته است؟
از تغافل کشت مژگان گرانخوابش مرا
تیغ لنگردار، چندین پاس دم می داشته است؟
نیست ممکن چشم ازان کنج دهن برداشتن
گوشه های دلنشین ملک عدم می داشته است؟
خال رخسارش به هیچ و پوچ از من دل گرفت
در ترازو هم قیامت سنگ کم می داشته است؟
تلخ شد بر من جهان از فکر آن شیرین دهان
شادی نادیده در پی نیز غم می داشته است؟
حیرت نظاره اش در هیچ دل نگذاشت تاب
این قدر موی میان هم پیچ و خم می داشته است؟
گرچه با انگشت پا نتوان گره را باز کرد
عقده روزی گشایش در قدم می داشته است؟
برنمی دارد سر از دنبال چشم یار، دل
در کمین صیاد هم صید حرم می داشته است؟
صائب از زخم زبان بر روی من گلها شکفت
مشت خاری در بغل باغ ارم می داشته است؟