زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
کز لب و رخ غنچه و گل را به هم پیوسته است
این شعر به توصیف زیبایی و جذبهی یک محبوب میپردازد. شاعر از زلف و چهرهی آن محبوب میگوید که همچون رشتهای از طلاست و با لب و رخ او گل و غنچه به هم پیوستهاند. زیبایی او چنان است که آتش عشق را میسوزاند و حامله از عشقش، سبزه در خواب است. همچنین، شاعر به زیبایی و افتخارات محبوب خود اشاره میکند و بیان میدارد که سالهاست در حیرت از این زیبایی نشستهاند. بلبلان و گلها در پیوستگی و نزدیکی به یکدیگر، غم دوری را احساس نمیکنند. در نهایت، شاعر با اشاره به امید و پیوستگی دلها و جویبار عشق به دریای بزرگی که محبوب است، به امید زندگی و عشق اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زلف گرد عارض او رشته گلدسته است
کز لب و رخ غنچه و گل را به هم پیوسته است
خوی عالمسوز او بی زینهار افتاده است
ورنه از آتش سپند ما مکرر جسته است
سبزه خوابیده باشد با قد رعنای او
سرو اگر در پیش قمری مصرع برجسته است
سالها شد پشت بر دیوار حیرت داده ایم
دیده آیینه را نقشی چنین ننشسته است
بلبلان در بیضه با گل زیر یک پیراهنند
غم ز دوری نیست چون دلها به هم پیوسته است
در لباس تلخ دارد جا ز بیم چشم شور
ورنه طوطی در شکر پنهان چو مغز پسته است
چون در آیینه، روی سخت این آهن دلان
می نماید باز در ظاهر، ولیکن بسته است
نگسلد چون موج صائب رشته امید ما
جویبار ما به دریای کرم پیوسته است