کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
پله ناز بتان سنگدل سنگین ازوست
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دوسوگرایانه شاعر پرداخته است. کوه نماد استقامت و ادب است، در حالی که زیبارویان سنگدل به تشنگی و سختی زندگی اشاره دارند. خنده معصومانه و شرمآور معشوق در دل بحر تلخی نهفته است که نشاندهنده تعارضات درون و بیرون است. شاعر با اشاره به درد و رنج دل مجروح خود، به حاکمیت عشق و زیبایی در زندگی اشاره میکند. همچنین، آفتاب از حال کسانی که در غفلتند غافل نیست و در حریم عشق باید به بیداری و آگاهی دست یافت. دستهای شاعر به زیبایی و رنگین بودن تشبیه شده و نمادی از عشق و احساسات عمیق اوست. این شعر در نهایت بر تداوم عشق و امید به تسکین دل بیتاب شاعر تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کوه را پای ادب در دامن تمکین ازوست
پله ناز بتان سنگدل سنگین ازوست
گرچه شکر خنده اش در پرده شرم و حیاست
در دل دریای تلخ آب گهر شیرین ازوست
با دل مجروح ما حاشا که کوتاهی کند
آن که خون در ناف آهوی ختا مشکین ازوست
تا چه خواهد کرد یارب با دل بی تاب ما
برق جولانی که کوه طور بی تمکین ازوست
نیست غافل آفتاب از حال دورافتادگان
ذره را شمع تجلی بر سر بالین ازوست
دامن پاکی که خونم را نمی گیرد به خود
دستها چون پنجه مرجان به خون رنگین ازوست
در حریمش دولت بیدار، خواب آلوده ای است
آن که خواب غفلت ما این چنین سنگین ازوست
آن که می دارد زبان گندمین از ما دریغ
تخم انجم، خرمن مه، خوشه پروین ازوست
آتشین رویی که شمع محفل ما گشته است
خار مژگان مهر عالمتاب را زرین ازوست
نیست صائب غیر کوه غم، که بادا پایدار
آن که گاهی این دل بی تاب را تسکین ازوست