خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
خضر کمتر سبزه ای از جویبار حسن اوست
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقهای پرداخته است و از او به عنوان نمادی از زیباییهای طبیعت و عشق یاد میکند. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، حسن او را به خطی دلنشین، گلها، شبنم، آفتاب و غنچهها تشبیه میکند و میگوید که زیبایی او فراتر از آن است که در زمین و آسمان گنجانده شود. در هر مصراع، نشانههایی از عشق و شیفتگی نسبت به این معشوقه دیده میشود و تمامی جزئیات طبیعت به نوعی به زیبایی او مرتبط است. شاعر در نهایت اشاره میکند که با وجود مدت زمان طولانی که در دیار او بوده، هنوز هم از نگاه آشنا و زیباییاش بینصیب مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط عنبر بار گردی از بهار حسن اوست
خضر کمتر سبزه ای از جویبار حسن اوست
گل که از شبنم گذارد هر سحر عینک به چشم
در کمین مصحف خط غبار حسن اوست
از تماشای خط او چشم روشن می شود
سرمه چشم تماشایی غبار حسن اوست
آفتابی کز شفق رخسار در خون شسته است
داغ ناخن خورده ای از لاله زار حسن اوست
شب که هر تارش به آشوب دگر آبستن است
سایه زلف پریشان روزگار حسن اوست
صبح این خمیازه ها بر ساغر او می کشد
لرزه خورشید تابان از خمار حسن اوست
غنچه را فکر دهان او بهم پیچیده است
سینه گل چاک چاک از خار خار حسن اوست
دل که از شوخی جهانی را به تنگ آورده است
غنچه پژمرده ای از شاخسار حسن اوست
خاک راه اوست با آن لنگر تمکین زمین
آسمان با این تجمل پرده دار حسن اوست
گرچه حسن او نگنجد در زمین و آسمان
دیده هر ذره ای آیینه دار حسن اوست
سرو و گل را پرده عشق نهانی کرده اند
شور مرغان چمن از نوبهار حسن اوست
از بهار آفرینش آنچه می آید به کار
روزگار عشق ما و روزگار حسن اوست
یک نگاه آشنا هرگز ز چشم او ندید
گرچه صائب مدتی شد در دیار حسن اوست