نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
این شعر به توصیف عواطف عمیق و پیچیده عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا، حالتهای مختلف عشق را به تصویر میکشد. او عشق را به عنوان فرمانروایی توانا و بیرحم معرفی میکند که هیچکس نمیتواند از تأثیرات آن بگریزد. در عین حال، شاعر توصیف میکند که چطور عشق میتواند دلها را زخم کند و موجب رنج و درد شود. تصویرسازیهای قوی از عناصر طبیعی و آسمانی نشاندهنده قدرتمندی و وسعت عشق است، در حالی که احساسات شدید و ناامیدی ناشی از آن نیز در این اشعار مشهود است. به طور کلی، این شعر به بررسی همهجانبه احساس عشق و عواقب آن در زندگی انسانها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نقطه خالش که نه پرگار سرگردان اوست
کیست کز فرمان او گردن کشد، دوران اوست
آفتابی را که شد چشم تر من پرده دار
صبح محشر سینه چاک خنجر مژگان اوست
برق جولانی که دارد در خم چوگان مرا
آسمان بی سر و پا، گویی از میدان اوست
نیست در مغز زمین موج طراوت از محیط
این سفال خشک، سیراب از خط ریحان اوست
آسمان چشمی که من بیمار او گردیده ام
چهره خورشید، زرد از درد بی درمان اوست
هاله غبغب که پهلو می زند با ماه عید
موج دور افتاده ای از چشمه حیوان اوست
نیست کار آسمان دل را مصفا ساختن
از دل هر کس غباری خیزد، از جولان اوست
از خرام او به عمر جاودان قانع مشو
کاین چنین صد مصرع برجسته در دیوان اوست
قلزم عشقی که من خاشاک او گردیده ام
چهره گردون کبود از سیلی طوفان است
آتشین رویی که نعل من ازو در آتش است
آسمان چون دیده قربانیان حیران اوست
نیست آسان در حریم وصل او ره یافتن
چرخ نیلی، یک گره از جبهه دربان اوست
عشق سلطانی است بی پروا که چندین ماه مصر
از فرامش گشتگان گوشه زندان اوست
گرچه دارد نعمت الوان فراوان خوان عشق
می خورد هر کس جگر بی گفتگو مهمان اوست
نیست صائب شکوه ای از گردش دوران مرا
درد روز افزون من از حسن بی پایان اوست