غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۹۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دیده هر کس که حیران است در دنبال اوست

هر که از خود می دود بیرون به استقبال اوست

۲

سرو سیمینی کز او مجنون بیابانی شده است

حلقه چشم غزالان حلقه خلخال اوست

۳

از کمند عشق برق و باد نتوانست جست

وای بر صیدی که این صیاد در دنبال اوست

۴

قهرمان عشق دلها را مسخر کرده است

هر کجا آهی که بینی رایت اقبال اوست

۵

نیست ممکن دل به جا ماندن درین وحشت سرا

بیخودی تمهید پرواز و تپیدن بال اوست

۶

تشنه تیغ شهادت را مذاق دیگرست

ورنه آب زندگی در پرده تبخال اوست

۷

باشد از سرگشتگی دور نشاطش برقرار

چون فلک ها مرکز پرگار هر کس خال اوست

۸

سرنمی آید به سامان تا ز سامان نگذرد

دل نمی گردد پریشان تا پریشان حال اوست

۹

نیست صائب غیر شهباز سبک پرواز دل

لامکان سیری که این نه بیضه زیر بال اوست

بازگشت به سروده‌های صائب