نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت زنی نازک اندام میپردازد که ظاهراً همگان را به سوی خود جذب میکند. او بهگونهای است که سایهاش حتی از سرکشی آنیاش هم میگذرد و تاثیرش بر دیگران احساس میشود. شاعر به باده تلخی اشاره میکند که او را در حالتی خاص قرار داده و نشاندهندهای از عاطفه و احساسات عمیق است. بیان میکند که چهره سفید او مانند کاغذ سفید است که رازها و گفتگوهای پنهانی را در خود گنجانده است. در نهایت، شاعر به احساس سنگینی و رنجی اشاره میکند که در دل انسان وجود دارد و این بار سنگین، بار آسمان را بر دوش او میگذارد. همچنین، زیبایی سرو بهعنوان نماد عشق و جذابیت به آغوش او مرتبط است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نازک اندامی که عالم تشنه آغوش اوست
سایه بالای او از سرکشی همدوش اوست
باده تلخی که ما را در سماع آورده است
نه خم افلاک در وجد و سماع از جوش اوست
زان گلاب تلخ کز رخساره گل می چکد
می توان دانست پند بلبلان در گوش اوست
می توان خواند از بیاض چهره اش چون خط سبز
گفتگوهایی که پنهان در لب خاموش اوست
آدمی گر خون بگرید از گرانباری رواست
کانچه نتوانست بردن آسمان، بر دوش اوست
طوق قمری گرچه باشد صائب از دل تنگتر
سرو با آن دستگاه حسن در آغوش اوست