هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
از بهار زندگانی بهره او گفتگوست
این شعر به توصیف عشق و حالتهای عاشقانه پرداخته و نشاندهندهی زیباییهای زندگی و دلبستگیهاست. شاعر میگوید که مانند بلبل در گلشن، دل انسان درگیر رنگ و بوی بهار زندگی است. او به ناپایداری عشق و احساسات اشاره میکند و میپرسد چرا اگر یاری مورد عشق در دسترس نیست، دل این همه در رفت و آمد است. همچنین به مفهوم عبادت و جستجوی محبت حقیقی اشاره میکند و میگوید بدون عشق، عبادت پذیرفته نیست. عشق، مانند ماهی در دریا، به دنبال وصال است و گرچه ظاهر ممکن است خشک و تهی به نظر برسد، اما در دل عواطفی عمیق وجود دارد. نشان میدهد که در زندگی، مشکلات و چالشها وجود دارند، اما تلاش برای رسیدن به عشق و زیباییها همیشگی است. در نهایت، زندگی را به درختی با میوههای شیرین تشبیه میکند که برای رشد و باروری نیازمند شرایط خاص است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چون بلبل درین گلشن اسیر رنگ و بوست
از بهار زندگانی بهره او گفتگوست
گر نخواهد میهمان دل شد آن یار عزیز
آه چندین خانه دل را چرا در رفت و روست؟
با تعلق سجده درگاه حق مقبول نیست
از دو عالم دست شستن این عبادت را وضوست
لنگر بی تابی عاشق نمی گردد وصال
ماهی بی صبر را هر موج بال جستجوست
در بیابانی که آن آهوی مشکین می چرد
نقش پای رهروان چون ناف آهو مشکبوست
گر به ظاهر چشم ما خشک ست چون جام تهی
گریه مستانه ما همچو مینا در گلوست
گر به گل رفته است پای خم ز مستی باک نیست
سیر و دور آسیای جام در دست سبوست
پرده پوشی دامن آلودگان را لازم است
چاک در پیراهن یوسف چه محتاج رفوست؟
می شود بی برگ صائب زود نخل میوه دار
سرو از بی حاصلی در چار موسم تازه روست