خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
می کند هموار هر چاهی که در راه من است
در این شعر، شاعر از سعی و تلاش خود در راه رسیدن به هدفها و آرمانهایش سخن میگوید. او با خاکساری و humildity، هر مانعی را در مسیرش هموار میکند و به همت خویش به دنبال انتقام از دشمنانش است، اما این انتقام را با نیکی و خوبرفتاری انجام میدهد. شاعر بر این باور است که بردباری و عدم واکنش به بدخواهیها، دشمنان را به خود میپیچاند و مجبور به تسلیم میکند. او اعتقاد دارد که بلبل (نمادی از عشق و وفاداری) به خون او گواهی میدهد و نشان میدهد که حتی در میان مشکلات، حمایت و وفاداری وجود دارد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که هر مشکل و چالش در زندگیاش، بخشی از مسیر دلخواه اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاکساری تا دلیل جان آگاه من است
می کند هموار هر چاهی که در راه من است
مشت بر خارا زدن، بازوی خود رنجاندن است
می کند با خویش بد هر کس که بدخواه من است
انتقام از دشمن عاجز به نیکی می کشم
می کنم سرسبز خاری را که در راه من است
خصم می پیچد به خویش از بردباری های من
این خروش سیل از دیوار کوتاه من است
بلبل از غیرت به خون من گواهی می دهد
ورنه هر برگی درین گلشن هواخواه من است
دشت مجنون آهنین پایی ندارد همچو من
دود از هر جا که برخیزد قدمتگاه من است
این جواب آن غزل صائب که می گوید کلیم
هر چه جانکاه است در این راه، دلخواه من است