کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است
این شعر از شاعر، تصویری عمیق و عاطفی از عشق و دروننگری را ارائه میدهد. شاعر کعبه عشق را به عنوان مکان مقدس خود میبیند و زخمهای ناشی از زبان دیگران را به سیاهی بیابان تشبیه میکند. او عشق را به عنوان نیرویی پر انرژی و جاندار توصیف میکند که نه تنها در دل او، بلکه در جهان اطرافش نیز تأثیرگذار است. شاعر همچنین از فقر و کمبودها صحبت میکند، اما در عین حال بر امید و نور افشانی خود بر دیگران تأکید میکند. او در جستجوی آرامش و رشد شخصیت خود است و با وجود چالشها، به دنبال نور و گرما در زندگیاش میباشد. در نهایت، وی با بیان امید و ثروت معنوی، نشان میدهد که نعمت واقعی نه در داراییهای مادی، بلکه در درک و ارتباط عمیق با عشق و معنویت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است
جوش فرهادست از کهسار من سرچشمه ای
شور مجنون گردبادی از بیابان من است
می کند در سینه گرمم قیامت، شور عشق
صبح محشر خنده چاک گریبان من است
دولت بیدار کوته دیدگان روزگار
بی گزند چشم بد، خواب پریشان من است
شور عشق من فلک ها را به چرخ آورده است
کشتی افلاک بی لنگر ز طوفان من است
نه کنار ابر می خواهم، نه آغوش صدف
چون گهر گرد یتیمی آب حیوان من است
بر دل آیینه ام زنگ کدورت بار نیست
گوشه ابروی صیقل، طاق نسیان من است
نیست از تیغ زبان موج پروایی مرا
خامشی چون آب گوهر حرز طوفان من است
در شکرزار قناعت برده ام چون مور راه
سیرچشمی خاتم دست سلیمان من است
می فشانم نور خود بر تیره روزان بی دریغ
خرمن ماهم، پریشانی نگهبان من است
در سواد فقر از ملک سکندر فارغم
آب حیوان گریه شمع شبستان من است
کشت امید مرا برق است باران کرم
دست خشک این بخیلان ابر احسان من است
یوسف گمنام من از مکر اخوان فارغ است
سر به جیب خویش بردن چاه کنعان من است
با سیه رویی نیم نومید از حسن قبول
عنبر دریای رحمت خال عصیان من است
آفتاب بی زوالی می توانم ساختن
گر کنم گردآوری داغی که بر جان من است
فکر رنگین است صائب نعمت الوان من
در بهشت افتاده است آن کس که مهمان من است