کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
عالمی زین باده سر جوش مدهوش من است
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات شاعر میپردازد. شاعر از وضعیت درونی خود و تأثیرات ناشی از خمر و باده سخن میگوید. او در دنیای متلاطم روحی، با تصاویری از شعلهها، دریا و کوهها، احساساتش را به تصویر میکشد. از یک سو، او به آرامش و لذتهای حاصل از مستی اشاره میکند و از سوی دیگر، به مشکلات و چالشهای زندگی خود، احساس تنهایی و غم نیز پرداخته میشود. در نهایت، این شعر ترکیبی از زیبایی و درد، آزادگی و قید را به نمایش میگذارد و نشاندهنده تأملات عمیق شاعر درباره زندگی و وضعیت خود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاسه سر را خطر از مغز پر جوش من است
عالمی زین باده سر جوش مدهوش من است
شعله ای کز یک شرارش طور صحرا گرد شد
سالها شد تا نهان در زیر سرپوش من است
موجه من نعل وارون می زند از پیچ و تاب
ورنه آن بحر گران لنگر در آغوش من است
می کنم از خرقه پشمینه وحشت چون غزال
نافه را خون در دل از فقر قباپوش من است
با خیال خود ز لذت ها قناعت کرده ام
اعتبارات جهان خواب فراموش من است
پشت بر کوه بدخشان است مخمور مرا
تا سبوی باده گلرنگ بر دوش من است
باده پر زور من آتش عنان افتاده است
خشت خم، چون ماه، گردون سیر از جوش من است
دشمن آتش زبان را در جگرگاه غرور
تیغ ها خوابیده از لبهای خاموش من است
می گذارد ناف از خورشید تابان بر زمین
گر فلک بردارد این باری که بر دوش من است
لاف تردستی ز روشن گوهران زیبنده نیست
ورنه از گرداب، دریا حلقه در گوش من است
شمع در فانوس می لرزد ز دست انداز من
گرچه در بیرون در چون حلقه آغوش من است
نیست از خار سر دیوار، گلشن را گزیر
نیش زهرآلود ارباب حسد نوش من است
پرده پوشی مجرمان را پرده داری می کند
چشم خود از عیب پوشیدن خطاپوش من است
می شود در حالت مستی حواسم جمعتر
موجه دریای می شیرازه هوش من است
سیر و دور هاله من از فلکها برترست
گر رود بر آسمان آن مه در آغوش من است
صائب از طبع روان آب حیات عالمم
تیره بختی های من نیل بناگوش من است