غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نوبهار آیینه طبع سخنساز من است

برگ گل چون عندلیبان پرده ساز من است

۲

ناله مستانه من بیخودی می آورد

هر که از خود می دود بیرون به آواز من است

۳

چون صدف، آبی که دارد گوهر من در گره

همچو سیل نوبهاران خانه پرداز من است

۴

خار صحرای علایق نیست دامنگیر من

گردبادم، ریشه من بال پرواز من است

۵

چون صدف نتوان به تیغ از هم جدا کردن لبم

خون خود را می خورد آن کس که غماز من است

۶

از نظر بازی شود روشن دل تاریک من

روزن غمخانه من دیده باز من است

۷

از نگاهی می توان صائب مرا تسخیر کرد

هر که را مژگان گیرایی است شهباز من است

بازگشت به سروده‌های صائب