نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
برگ گل چون عندلیبان پرده ساز من است
این شعر به بیان احساسات عمیق و زیباییهای عشق و هنر میپردازد. شاعر نوبهار را بهعنوان نمادی از خلاقیت و زیبایی معرفی میکند و خود را بهعنوان یک سخنساز نشان میدهد. او از نالههایی سخن میگوید که به حالت بیخودی دست مییابند و بیان میکند که هر کسی که از خود فرار کند، تحت تأثیر صدایش است. شاعر همچنین از لایههای درونی وجود خود و جواهراتی که در آن دارد صحبت میکند و به زیبایی و عمق عشق و رابطه انسانی اشاره میکند. با تصاویری مانند صدف و سیل، او عشق و احساساتش را توصیف میکند و ناتوانی از جدایی از حالت عاشقانهاش را ابراز میکند. در نهایت، او به قدرت نگاه و تأثیر آن بر دل تاریکش اشاره میکند و از این میگوید که هر کسی با چشمان جذاب خود میتواند او را تسخیر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نوبهار آیینه طبع سخنساز من است
برگ گل چون عندلیبان پرده ساز من است
ناله مستانه من بیخودی می آورد
هر که از خود می دود بیرون به آواز من است
چون صدف، آبی که دارد گوهر من در گره
همچو سیل نوبهاران خانه پرداز من است
خار صحرای علایق نیست دامنگیر من
گردبادم، ریشه من بال پرواز من است
چون صدف نتوان به تیغ از هم جدا کردن لبم
خون خود را می خورد آن کس که غماز من است
از نظر بازی شود روشن دل تاریک من
روزن غمخانه من دیده باز من است
از نگاهی می توان صائب مرا تسخیر کرد
هر که را مژگان گیرایی است شهباز من است