تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
آفرین را در دهان خلق نفرین کردن است
در این شعر، شاعر به نقد رفتارهای ناپسند و ریاکارانه انسانها میپردازد. او به تندخویی و کینهتوزی اشاره میکند و میگوید که این رفتارها باعث نفرین و ناامیدی دیگران میشود. شعر به تضاد میان شادی و غم انسانها و همچنین بین عشق و زهد میپردازد و بیان میکند که در عالم فراخ و بیرحم، مشکلات و درددلهای زندگی باعث میشود که انسانها به آسانی از آرزوها و امیدهایشان فاصله بگیرند. در نهایت، شاعر با اشاره به حکمت و عبرت در زندگی، تأکید میکند که تنها راه بیرون آمدن از این تاریکیها، آگاهی و شعور است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
آفرین را در دهان خلق نفرین کردن است
شادی ما غافلان در زیر چرخ سنگدل
خنده کبک مست را در چنگ شاهین کردن است
لب به شکر خنده وا کردن درین بستانسرا
خون خود چون گل حلال دست گلچین کردن است
آرزو را محو از دلهای سنگین ساختن
بیستون را ساده از تمثال شیرین کردن است
غافل از رحلت درین جسم سبک جولان شدن
فکر خواب عافیت را خانه زین کردن است
گفتگوی عاشقی با زاهدان دل سیاه
از سیه مغزی، به خون مرده تلقین کردن است
حاصل خاک مراد کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
مستمع را دل به داغ بی شعوری سوختن
شعر خود ناخوانده بی تابانه تحسین کردن است
هست اکسیری اگر صائب درین عبرت سرا
روی سرخ خویش را از درد زرین کردن است