عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است
این شعر به بیان مفاهیم عمیق عقل و عشق میپردازد. شاعر میگوید که عقل تلاش میکند تا وجود خود را با دلایل و استدلالها توجیه کند، در حالی که عشق به دل انسان انسجام میبخشد. او به اهمیت حقیقت زندگی و ارتباط با زیباییها اشاره میکند و میگوید عشق میتواند ما را از افکار پوچ رهایی بخشد. شاعر تاکید میکند که زندگی در این دنیا بیمعناست، اگر از عشق و زیباییهای واقعی غافل باشیم و درگیر روزمرگیها شویم. در نهایت، او به بیفایده بودن گفتگوهای عشق در میان کسانی که درک درستی از آن ندارند، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است
جای خود را گرم کردن در سرای عاریت
عکس را در خانه آیینه منزل کردن است
رخنه اندیشه را مسدود کردن عزلت است
ورنه خلوت را ز فکر پوچ محفل کردن است
گر کلیدی هست قفل کعبه مقصود را
دست خود کوته ز دامان وسایل کردن است
با خس و خاشاک بستن پیش راه سیل را
بهر ما دیوانگان فکر سلاسل کردن است
با تکلف زندگی کردن درین مهمانسرا
بر خود و بر دوستداران کار مشکل کردن است
هست اگر راه گریز این خانه دربسته را
چشم پوشیدن ز عالم، رخنه در دل کردن است
با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
خوابگاه از سایه دیوار مایل کردن است
چون مرا نظاره آن شاخ گل دیوانه کرد؟
کار چوب گل اگر دیوانه عاقل کردن است
همت ذاتی به جودست از گدا محتاج تر
از کریمان خواستن، احسان به سایل کردن است
گفتگوی عشق صائب پیش این بی حاصلان
در زمین شور تخم خویش باطل کردن است