بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
این ابیات به نقد رفتارها و افکار انسانها میپردازد. در آن به سخاوت و احسان به درویشان اشاره میشود و اینکه گشادهدستی بدون سؤال کردن ارزشمند است. همچنین از سرکشی و خشم، به عنوان آتش سوزان یاد میشود و خاکساری در مقابل دشمنیها را توصیه میکند. شاعر به عبادت و خم کردن قامت در برابر پروردگار اشاره میکند و به آرامش در وحشت زندگی میپردازد. ادامهٔ شعر به زندگی مغرورانه و فراموشی از رازهای محبت و رابطۀ با دوست میپردازد. در نهایت، به نقد کفران نعمت و رنجش از حقایق اجتماعی اشاره میکند و بیان میکند که دشمنی با دوستان و ترک نصیحت ناپسند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است
لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است
سرکشی بر آتش خشم است دامان صبا
خاکساری خاک در چشم عداوت کردن است
هست اگر درگاه فردوس برین را حلقه ای
قامت چون تیر را خم از عبادت کردن است
با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
در ته دیوار مایل خواب راحت کردن است
آفتاب عمرش آمد بر لب بام و هنوز
خواجه مغرور سرگرم عمارت کردن است
سر فرو بردن به یاد دوست در جیب کفن
در ته یک پیرهن با یار خلوت کردن است
نفس سرکش را تهیدستی عنانداری کند
از فقیری شکوه کردن کفر نعمت کردن است
گرچه میرنجند صائب از حدیث راست خلق
دشمنی با دوستان ترک نصیحت کردن است