مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است
این شعر به بیان مشکلات و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویر زیبا، به این نکته اشاره میکند که تسکین زخمها و دردها به سادگی ممکن نیست و برای بهبود وضعیت، باید با همت و تلاش بیشتری روبرو شد. او میگوید که تنها غرق در لذتها نیست که انسان را خوشبخت میکند، بلکه درک عمیق از زندگی و قبول واقعیتها ضروری است. همچنین اشاره دارد که برای دستیابی به سعادت واقعی، نیاز به محبت و عشق است و در نهایت، زندگی بدون عشق صرفاً منجر به افسردگی میشود. در مجموع، این شعر نگاهی عمیق به زندگی، عشق و زحمتهای انسان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است
باده انگور کافی نیست مخمور مرا
چاره من باغ را بر یکدگر افشردن است
از سبکباری گرانجانان دنیا غافلند
ورنه ذوق باختن بسیار بیش از بردن است
لنگری چون بحر پیدا کن که روشن گوهری
با کمال قدرت از هر موج سیلی خوردن است
خون به خون شستن درین میدان، گل مردانگی است
چاره مردن، به مرگ اختیاری مردن است
غم ندارد راه در دارالامان خامشی
غنچه تصویر فارغ از غم پژمردن است
غیر شغل دلفریب عشق، صائب در جهان
رو به هر کاری که آری آخرش افسردن است