از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
بوی پیراهن کلید خانه چشم من است
در این شعر، شاعر به بیان عواطف و احساسات ناشی از عشق و دوری میپردازد. او از یاد عزیزانی که در زندگیاش بودهاند صحبت میکند و بوی پیراهن آنها را نشانهای از یادآوری میداند. همچنین به بیرحمی روزگار و عدم موفقیت در عشق اشاره میکند و نشان میدهد که امیدی به آینده ندارد. شاعر احساس درد و شکست در دلش را از فشارهای زندگی و عشق بیان میکند و به بیارتباطی خود با دنیای مادی اشاره میکند. در نهایت، او نشان میدهد که دوستان میتوانند به دشمنان تبدیل شوند و در این فرآیند، دلشکستگی و تنهایی او عمیقتر میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
بوی پیراهن کلید خانه چشم من است
خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول
ورنه جای مصرع رنگین، بیاض گردن است
دیده بازست از نظاره دنیا حجاب
دیدن این خواب، موقوف نظر پوشیدن است
از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است
پستی سقف فلک آه مرا در دل شکست
شمع می دزدد نفس چندان که زیر دامن است
سرمپیچ از داغ، کز اقبال روزافزون عشق
داغ چون پیوسته شد با هم، دعای جوشن است
تا چه بیراهی ز من سر زد، که در دشت جنون
هر سر خاری که بینم تشنه خون من است
می شوند از چرب نرمی دوست صائب دشمنان
بر چراغ من نسیم صبحگاهی روغن است