حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است
این شعر به بررسی مفهوم زندگی و وجود انسان میپردازد. شاعر ابتدا به تضاد میان زندگی و مرگ اشاره میکند و به این نکته میپردازد که زندگی عاری از خودی، مانند قطرهای است که به دریا میپیوندد. سپس به اهمیت پاکی و سادگی در زندگی اشاره کرده و میگوید که آگاهی و سکوت بهتر از غفلت و بیخبری است. شاعر بر این باور است که دل انسان با وجود آرامش ظاهری، در حال گذر و درگیری دائمی با زمان است و از این رو باید از طریق تجربه و تنبه، به درک عمیقتری از زندگی و حقیقت دست یابد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که بایستی به باغ درون خود توجه کرده و از زیباییها و عبرتهای آن بهرهبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است
وقت ما از رخنه سهلی پریشان می شود
جنت در بسته ما خانه بی روزن است
دست شستن از حیات عاریت در زندگی
قطره خود را به دریای بقا پیوستن است
نور می گردد غذا در جسم پاک قانعان
خانه زنبور از شهد مصفا روشن است
جاهلان را پرده پوشی نیست بهتر از سکوت
پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است
رزق برق است آنچه می داری دریغ از خوشه چین
خرمنی کز باد دستی جمع گردد خرمن است
دل درون سینه من همچو پیکان در بدن
می نماید ساکن، اما روز و شب در رفتن است
بهر عبرت چشم صائب می گشایم گاه گاه
ورنه باغ دلگشای من نظر پوشیدن است