جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
پای خواب آلود را منزل کنار دامن است
این متن شعری است دربارهی درونگرایی و کاوش عمیق در وجود انسان. شاعر بر این نکته تأکید میکند که زندگی واقعی و آرامش درون، در فاصلهای از جهان ظاهری و زرق و برق آن قرار دارد. او به مقام عارفان و اتصال آنها به حقیقت هستی اشاره میکند و بیان میکند که در جستجوی نزدیکترین راه به خداوند، باید دلها را در دست گرفت. شاعر همچنین به چالشها و مشکلات زندگی اشاره دارد و به این نکته میپردازد که در مواجهه با سختیها، آرامش درونی و آگاهی از وظایف خود مهم است. در نهایت، او این حقیقت را یادآور میشود که در دعوی معنوی، اهل حقیقت کمتر از خود صحبت میکنند و باید به ساحتی عمیقتر وارد شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
پای خواب آلود را منزل کنار دامن است
واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند
ماهیان را موجه دریا دعای جوشن است
وقت عارف را نسازد تیره این ماتم سرا
خانه روشن می کند آیینه تا در گلخن است
برنمی دارند چشم از رخنه دل اهل دید
گرچه از هنگامه رنگین جهان چون گلشن است
گر بود در خانه صد نقش و نگار دلفریب
مرغ زیرک را همان منظور چشم روزن است
راه بسیارست مردم را به قرب حق، ولی
راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است
دشمنان را چرب نرمی می نماید سازگار
در چراغ لاله و گل اشک شبنم روغن است
شعله را خاشاک نتواند ز جولان بازداشت
خون خود را می خورد خاری که در پای من است
ایمن از خواب پریشان حوادث نیستم
چون سبو از دست خود هر چند بالین من است
اهل معنی را به جولانگاه دعوی کار نیست
ورنه میدان سخن امروز صائب از من است