نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
مردمی هر کس که دارد در شمار مردم است
این شعر دربارهی مفهوم واقعی انسانیت و معنای مردم بودن است. شاعر میگوید که ارزش واقعی انسانها به ظاهر و زرق و برق آنها نیست، بلکه به رفتار و شخصیت آنها مربوط میشود. او به حصارهای ظاهری مانند قلعه و حصن اشاره میکند و تأکید میکند که دوری از آفات و زشتیها، واقعیتی است که درون انسانها وجود دارد. خودنمایی و فریبکاری در لباس زیبا، به اعتبار انسان لطمه میزند. شاعر به آزادگی و پاکی روح انسان در کنار دیگران اشاره میکند و میگوید که روز عید و جشن نوروز هم نمادی از کمال انسانیت و آئین اجتماعی است. او همچنین به اهمیت صداقت و عدم ریا در روابط انسانی تأکید میکند و میگوید که فهم عمیق و راستین انسانها از یکدیگر چیزی است فراتر از ظاهر و نشانها. در نهایت، شاعر بیان میکند که پردهها و موانع درکیهایی از مردم را به وجود میآورد که با شکستن آنها، صداقت و واقعیات آشکار میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
مردمی هر کس که دارد در شمار مردم است
قلعه فولاد و حصن آهنی در کار نیست
چشم پوشیدن ز آفتها حصار مردم است
چون نگاه آن کس که خود را صاف کرد از پرده ها
در میان مردم است و در کنار مردم است
خودنمایی در لباس عاریت زیبنده نیست
مایه بی اعتباری اعتبار مردم است
از سبکروحی توان در چشم مردم شد عزیز
بار بر دلها بود هر کس که بار مردم است
صیقل آیینه دلهاست دست بی طمع
سرو از آزادگی باغ و بهار مردم است
عید و نوروز مبارک را بود عین الکمال
دید و وادیدی که آیین و شعار مردم است
نیست غیر از صید منظور از کمین صیاد را
گوشه گیری بیشتر بهر شکار مردم است
رنگ نتوانند مردم دید در روی کسی
لاله از رخسار رنگین داغدار مردم است
می شود بی پرده هر کس پرده مردم درید
پرده دار خویش صائب پرده دار مردم است