غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۴۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است

کج نگه کردن به دستارش چه یارای گل است؟

۲

گلفروش باغ، ناز باغبانان می کشد

لاله چین دشت ایمن را چه پروای گل است؟

۳

بیغمی بنگر که با این داغ های آتشین

چشم کافر نعمت ما را تمنای گل است

۴

از سر مینای پر می پنبه بردارید زود

شعله را بر گوشه دستارکی جان گل است؟

۵

هر که دارد شیشه ای خود را به گلشن کی کشد؟

وعده گاه دختر رز باز در پای گل است

۶

شوخ چشمی بین که با خصمی چو خورشید بلند

شبنم گستاخ ما محو تماشای گل است

بازگشت به سروده‌های صائب