غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است

پای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است

۲

برنگردد جسم، یک پهلو به هر جانب فتاد

راست گردانیدن دیوار مایل مشکل است

۳

جان عاشق در تن خاکی چسان گیرد قرار؟

موج دریا دیده را بستن به ساحل مشکل است

۴

نیست آسان در بدن جان را مصفا ساختن

زنگ ازین آیینه بردن در ته گل مشکل است

۵

نیست غیر از مرگ ساحل مور شهد افتاده را

بر گرفتن دل ازان شیرین شمایل مشکل است

۶

زنگ صحبت را به خلوت می توان از دل زدود

زندگانی در جهان بی گوشه دل مشکل است

۷

می توان بردن به آسانی زیر برگ لاله داغ

خون ما را شستن از دامان قاتل مشکل است

۸

در سر بی مغز تا باشد هوایی چون حباب

سر برون بردن ازین دریای هایل مشکل است

۹

عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را

چشم حیران را تمیز حق و باطل مشکل است

۱۰

هر که را راه درازی هست صائب پیش پا

تن به خواب ناز در دادن به منزل مشکل است

بازگشت به سروده‌های صائب