سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است
این شعر به نقد تلاشهای بیفایده برای جمعآوری مایات دنیوی و نشان دادن بینتیجه بودن این تلاشها میپردازد. شاعر به این نکته اشاره دارد که چیزهایی که نمیتوان با خود به آنها برد، ارزش جمعآوری ندارند. بینش عارفانه، نگاه واقعی و خالص به دنیا را میطلبد و خودستایی و چشمداشت به دنیا را بیفایده میداند. همچنین، گریه بر کسانی که از دنیا رفتهاند یا توقع از امور غیرممکن، همه نشانی از ناتوانی در درک حقیقت و واقعیتهای زندگی است. در کل، مضمون اصلی شعر به بیفایدگی تلاشهای مادی و اهمیت نابود نشدن حقیقت و واقعیتها است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سعی در تحصیل اسباب جهان بی حاصل است
آنچه نتوان برد با خود، جمع آن بی حاصل است
نیل چشم زخم می باید سعادتمند را
شکوه کردن ای هما از استخوان بی حاصل است
می نماید هر چه هست آیینه از زیبا و زشت
خودستایی در حضور عارفان بی حاصل است
خاک در چشم توقع زن که در ایام ما
دولت بیدار چون خواب گران بی حاصل است
دانه از خاک فراموشان نمی آید برون
گریه کردن بر مزار رفتگان بی حاصل است
حاصلی جز بار دل نتوان ز سرو و بید یافت
عرض حاجت پیش این بی حاصلان بی حاصل است
چشم ریزش داشتن از چرخ مینایی خطاست
پیش ابر خشک وا کردن دهان بی حاصل است
نیست ممکن چرخ کجرو راست گردد با کسی
راستی چون تیر جستن از کمان بی حاصل است
حق شناسان بی نیازند از دلیل و رهنما
چون شود منزل عیان، سنگ نشان بی حاصل است
وقت خط سبز صائب غافل از خوبان مشو
در بهاران تن زدن در آشیان بی حاصل است