شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است
این شعر درباره زیبایی و نازکی چهره معشوق است و با تصاویر و استعارههای مختلف خواستههای عاشقانه و حسرتهای عاشق را بیان میکند. شاعر به نازک بودن اعضای بدن معشوق، از جمله شاخ گل و چهره او، اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و علاقه به او عمیق و شدید است. همچنین، شاعر به دشواریها و مشکلاتی که در ابراز عشق وجود دارد، اشاره میکند و از لطیف بودن احساسات عاشقانه سخن میگوید. در نهایت، شاعر به نازکی و ظرافت اندیشهها و احساسات انسانی اشاره میکند و میگوید که این نازکیها در برابر سختیهای زندگی به خوبی نشان داده میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شاخ گل را از سراپا چهره تنها نازک است
نازک اندامی که من دارم سراپا نازک است
آرزوی بوسه در دل خون شود عشاق را
گر بگویم چهره او تا کجاها نازک است
از بیاض گردنش پیداست خون عاشقان
می شود بی پرده می، چندان که مینا نازک است
می توان صد رنگ گل در هر نگاهی دسته بست
بس که رنگ چهره آن ماه سیما نازک است
جلوه پا در رکاب خط دو روزی بیش نیست
غافل از فرصت مشو، وقت تماشا نازک است
می توانستم به خون خود لبش در خون کشید
وقت تنگ است و حیا مهر لب و جا نازک است
سخت می لرزم بر این زنجیر ازین دیوانه ها
رشته زلف تو نازک، خوی دلها نازک است
در دل سنگین شیرین رخنه کردن مشکل است
ورنه پیش تیشه فرهاد، خارا نازک است
چون به دست خود نریزد خون خود را کوهکن؟
کار دشوار است و طبع کارفرما نازک است
در گذر ای عقل از همراهی دیوانگان
خار این صحرا است الماس و تو را پا نازک است
دامن پر سنگ می داند حباب باده را
بس که از روشن روانی شیشه ما نازک است
رو به صحرا کرد اگر مجنون ز حی عذرش بجاست
سایه لیلی گران و طبع سودا نازک است
موشکافان را سراسر موی آتش دیده کرد
گوشه ابروی او را بس که ایما نازک است
بر نمی دارد دو رنگی مشرب یکرنگ عشق
چون حباب از آب کشتی کن که دریا نازک است
نیست صائب موشکافی در بساط روزگار
ورنه چون موی کمر اندیشه ما نازک است